ساده بگیریم که بگذرد

متن مرتبط با «سیب قرمز در خواب دیدن» در سایت ساده بگیریم که بگذرد نوشته شده است

درد و دل با خودم

  • نیلوبلاگ

    توی تاکسی نشسته بودم هوا داشت تاریک میشد و کمی سرد بود. یاد اینجا افتادم و گذر زمان. فک میکنم راهنمایی بودم یا دبیرستان که دوتا وبلاگ میخوندم . یکیشون دانشجوی فوق لیسانس شهر شیراز بود. یادمه یه وقتایی دیر به دیر میومد یا چندبار اومد خداحافظی کرد و من همیشه ناراحت میشدم که یعنی واقعا وقت نداره یک ربع وقت بذاره برای اینجا! حالا الان خود من رسیدم به سن و سالش .. دلم میخواست بیام و بنویسم ولی وقتشو پیدا نمیکردم. از ساعت پنج صبح که بیدار شدم و رفتم دانشگاه تا برگشتن به خونه و ناهار سرپایی خوردن و دوباره بدو بدو ها تا رسیدنم به تاکسی.. دلم نمیاد اینجا رو پاک کنم ولی خیلی از بهترینها رو که دنبال میکردم دیگه ندارم.. انقدر اینستاگرام و شبکه های دیگه زیاد شده که دیگه کسی دلش وبلاگ نمیخواد.. چقدر دلم ت...

    ادامه مطلب
  • صحبت در جمع

  • نیلوبلاگ

    یکی از مهمترین دستاوردهای من تو این دانشگاه ارائه تو جمع بود. یادمه اولین ارائه انقد استرس داشتم که صدام شبیه خروسک گرفته ها شده بود و دستام میلرزید. بعد دیروز که ارائه داشتم و خیلی هم اماده نبودم خیلی با اعتماد به نفس رفتم و بودن هیچکس برام مهم نبود حتی استاد.. شاید به نظر مهم نیاد ولی این یکی از ترسهایی بود که من خیلی تلاش کردم تا بتونم بالاخره از پسش برام. یه جورایی برای خوذم موفقیته...

    ادامه مطلب
  • مزخرف روزی بود در کل

  • نیلوبلاگ

    امروز از اون روزای سخت بود.. نمره یکی از درسام اومد، درسی که فک میکردم حداقل 17 بشم شد 15! شاید خیلی بد به نظر نرسه ولی تو دوره ی ارشد که قبولی 12 و مشروطی14 هس و تعداد درسا خیلی کم، خیلی خیلی ناامید کنندس.. از همینجا این روز مسخره شروع شد بعدش هم که دعوا با مامان که باعث دلشکستنش شد و گریه های خواهری سر موضوعی دیگه و قطعا هیچی مثل ناراحتی خانواده نفس آدم رو نمیگیره... عصر او را دیدم، جهت ترمیم ر...

    ادامه مطلب
  • مادر بزرگم

  • نیلوبلاگ

    کنارش روی نیمکت نشستم و چایی رو تعارف کردم. گفتم مامانی سه ماهم گذشته نمیخوای موهاتو رنگ کنی؟دستشو گذاشت رو دستم و گفت "پنجاه سال زندگی که کم نیست. زمانی که ما عقد کرده بودیم مثل الان نبود راحت بریم بیرون که! من صبحش موهامو بیگودی میپیچیدم دامن کوتا...

    ادامه مطلب
  • برسد به دستِ ماهی جانِ قرمز

  • نیلوبلاگ

    همه میگن دوستی که توی سختی های زندگیتون کنارتونه دوست خوبیه! ولی به نظر من اگه میخوایید دوست واقعیتونو بشناسید یه اتفاق خوبی که براتون افتاده رو باهاشون در میون بذارید. اون موقعس که حتی کسی که غمخوار روزای سختتون بوده از شادی شما ناراحت میشه و سرد برخورد میکنه!تو این شرایط متوجه میشید دوستیِ کسی که اول مجازی بوده و تاحالا ندیدینش و شاید ماهی چند بار صحبت کنید خیلی عمیق تر و صادقانه تر از کسی هست که سالهاس دوستتونه و تقریبا هرروز میبینیدش :) همیشه عمق دوستی مهمه نه مدت زمانش.الی دوست عمیقم مرسی که خوبی :)...

    ادامه مطلب
  • سیب قرمز

  • نیلوبلاگ

    +این گرد قرمز سیبه! تا حالا سیب قرمزی که توشم قرمز باشه ندیده بودم! طعم ترش داشت و تا یکساعت بعد از خوردنش احساس میکردم مسمومم کردن و ممکنه یه دفعه تموم کنم!+تمام ذوق و شوق دانشگاه رفتن من به کل از بین رفت! اونم در همون جلسه اول که مجبور شدم قبل از طلوع افتاب برم بیرون و هوای سرد! و وقتم نبود برگردم لباس گرم بپوشم! و درسهای سخت و استرس پاس نشدن! محیط نا آشنا! من تنها! خلاصه کاش قدیم بود و دختر دیپلمه شاخ بود و اگه لیسانس داشت انگار دکتری داشت! ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    برسد به دست تو | برسد به دست دوستم ماهی | برسد به دست آینده | برسد به دست | برسد به دست معلم عزیزم | برسد به دست بابا | برسد به دست آقای | برسد به دست یک خسرو | سیب قرمز | سیب قرمز خواص