ساده بگیریم که بگذرد

متن مرتبط با «برسد به دست تو» در سایت ساده بگیریم که بگذرد نوشته شده است

برای بابایی که تبدیل به ارزو شده

  • نیلوبلاگ

    وقتی عزیزی از بین میره انگار یه تیکه از روح ادمم همراهش خاک میکنن.. درست وقتی که همه چی عادی بود و من یه روز معمولی داشتم پیر مرد قد بلندی با کلاه انگلیسی و کت دیدم که پشتش به من بود .. الان 7 ساعت از دیدن اون صحنه گذشته و من با چشمای قرمز پف کرده و دماغ قرمزتر دارم گلایه میکنم به خدا و به خودش که چرا نمیاد تو خوابم.. و حالا من با این وضع روحی هفته دیگه سفری دارم به خونه اش در شهری دیگه.. خونه ای که هنوز لباس های زمستونیش از پارسال پشت در اویزونه.. از خدا صبر بیشتری میخوام که بتونم تحمل کنم . دلم ارامش میخواد...

    ادامه مطلب
  • به وقت عصر پاییز

  • نیلوبلاگ

    سرما خوردم بد موقعی.. شالگردن رنگی رنگی مامان بافت رو پیچیدم به خودم و بزرگترین ماگ خوشگلم که عکس ایفل داره رو برداشتم و هرچند ساعت نوشیدنی های گرم مختلف رو توش پر میکنم.. تمام کتاب دفترامو جمع کردم توی جا کتابی و کوییز فردا ظهر رو گذاشتم فردا صبح دقیقه نود بخونم.. بچه های دانشگاه زنگ زدن و حالمو پرسیدن و من چقدر خوشحالم که دارمشون ... ولی راستش مشکل من سرماخوردگی نیس. یه چیزی توی ذهنم و توی قلبم داره نیسوزه.. یک ترس عجیب که ایا واقعا راه درستی رو انتخاب کردم برای ایندم؟! بعد از نماز موهامو میبافم و لاک گلبهی میزنم و یه رز ملایم. اینجوری کمتر چهرم شبیه ادمای مریضه.. همه چیو میسپرم به خدا.. باید یه تصمیم مهم تو زندگیم بگیرم. در موردش خیلی فکر کردم. وقت عملکردن بهشونه. مطمئنم خدا پیشمه دلمو ار...

    ادامه مطلب
  • به وقت نیمه تابستان

  • نیلوبلاگ

    +از دور او را دیدم که از بین مردم با عجله رد میشه، به من رسید، منو ندید رفت تو کوچه، داشت میدویید که دیرتر نرسه، شماره اش رو گرفته بودم و متوجه نبود، دقیقا جایی وایساده بودم که چند سال پیش اولین قرارمون رو گذاشته بودیم. اون روز استثنا بود که زودتر از من رسیده بود، اون روز هم منو ندید، رو به رویش ایستاده بودم گفته بودم سلام :) برگشته بود سمتم گفته بود عه شمایید..دوییدم دنبالش خندم گرفت. صدایش کردم....

    ادامه مطلب
  • تشابه

  • نیلوبلاگ

    +دوتا ماشین هست، یکی صندوق داره یکی نداره. ماشینی که من استفاده میکنم صندوق دار هست، چند وقت خراب شد و مجبور به استفاده ز ماشین بدون صندوق شدم و حالا که دوباره ماشین صندوق دار دست منه متاسفانه مغزم اِرور داده و به طرز وحشتناکی قسمت صندوق رو فراموش میکنم و در دو روز اخیر صندوق ماشین به در پارکینگ و ...

    ادامه مطلب
  • تولد با کیک شکلاتی

  • نیلوبلاگ

    یکم اردیبهشت تولد او هست.. چون من کلاس داشتم تولدش رو در شهر دانشگاه من گرفتیم. یک جشن کوچک دونفره. باید اعتراف کنم از چند روز قبل منتظر بودم کیک شکلاتی تولدش رو بخورم ولی به طرز عجیبی همه کافی شاپ ها بسته بود و کیک قنادی هم خیلی بزرگ بود ب ای دو نفر...

    ادامه مطلب
  • تولدانه

  • نیلوبلاگ

    وقتی عاشق برف باشی چه کادویی میتونه روز تولد قشنگ تر از این باشه :)خدایا شکرت .."دهم بهمن نود و پنج"...

    ادامه مطلب
  • تولدانه دوم

  • نیلوبلاگ

    این هم اصل ماجرا..ریه ام برونشیت شده ، برف زیاد بود، یکی از عزیزترین هایم را از دست داده ام و یکی از عزیزانم در بیمارستان هست و دیگر رمقی برای جشن گرفتن این بیست و سه سالگی بدموقع نداشتم ولی با داشتن آدمهای دوست داشتنی زندگیم تبدیل شد به یکی از روزهای خاطره انگیز..خدایا شکر :)...

    ادامه مطلب
  • برسد به دستِ ماهی جانِ قرمز

  • نیلوبلاگ

    همه میگن دوستی که توی سختی های زندگیتون کنارتونه دوست خوبیه! ولی به نظر من اگه میخوایید دوست واقعیتونو بشناسید یه اتفاق خوبی که براتون افتاده رو باهاشون در میون بذارید. اون موقعس که حتی کسی که غمخوار روزای سختتون بوده از شادی شما ناراحت میشه و سرد برخورد میکنه!تو این شرایط متوجه میشید دوستیِ کسی که اول مجازی بوده و تاحالا ندیدینش و شاید ماهی چند بار صحبت کنید خیلی عمیق تر و صادقانه تر از کسی هست که سالهاس دوستتونه و تقریبا هرروز میبینیدش :) همیشه عمق دوستی مهمه نه مدت زمانش.الی دوست عمیقم مرسی که خوبی :)...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    برسد به دست تو | برسد به دست دوستم ماهی | برسد به دست آینده | برسد به دست | برسد به دست معلم عزیزم | برسد به دست بابا | برسد به دست آقای | برسد به دست یک خسرو |