
من خیلی کم در مورد خودم و او با کسی حرف میزنم، یعنی هردوی ما این اخلاق رو داریم که تو مشکلات و حتی شادی هامون خودمون دوتا شریک باشیم. همیشه خیلی ها ما رو دیدن و به نظرشون ایده آل اومدیم و بدون اختلاف عقیده به نظر میرسیم. ولی حقیقت اینه که اتفاقا ما هم مشکلات داشتیم..مثلا: او در یک سیستم مردسالارانه بزرگ شده و با چارچوب های خاص که به همین قضیه مربوط میشه و من در خانواده ای کاملا ریلکس که خانومها ت...
ادامه مطلب
همه میگن خاک سرده و با گذشت زمان آدم عادت میکنه به نبود عزیزش، ولی با گذشت زمان فقط دل آدم بیشتر تنگ میشه همین.+تمام گلهاش خشک شده بود ولی بقیه وسایل جوری بودن که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده، دمپایی های جفت شده کنار تختش، تار موی سفید رو بالشت، کلاه آویزون پشت در، بوی ادکلنش ، ساعتش، عینکش ..+دوتا از کتابهایی که خودش خیلی دوست داشت رو برای یادگاری برداشتم. کتابها مال سال 41 هستنو نیاز به صحافی دارن. توی کتابا دوتا عکس پیدا کردم یکی از خودش یکی پدرش. یه برگ تبلیغاتی که مال همون سالهاست و لیست حضور و غیاب دانشجوهاش که مال سال 69 هست و پشتش با دست خط خودش چند بیت شعر نوشته ...خیلی سخته آدم دلش رو به این چیزاخوش کنه.. ...
ادامه مطلب
به خیمه رفتم و آتش هنوز روشن بودهنوز غربتِ شب مثلِ روز روشن بود حسین غیاثیپ.ن: اینکه شام غریبان هرسال برای آدم پیام بیاد که "برات شمع روشن کردم ، آررو کن" یه حس خیلی خوبیه :)این هم شمع امسال. ...
ادامه مطلب